چهارشنبه، 31 فروردين 1390
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما

سیمین ملازاده

سیمین ملازاده
حاجيه خانم سيمين ملازاده نوش‏آبادى، مادر مكرمه‏ ى شهيدان؛ »حسن« و »غلامحسين« كاشفى( از حياطى بزرگ كه مى‏گذرى، به پله‏هايى مى‏رسى كه بايد از آن بالا بروى و بتوانى با او ملاقات كنى. مادرى مهربان كه با عصاى چوبى به استقبالت مى‏آيد و خوش آمد مى‏گويد با لبخندش هر آن چه از تلخى و دشوارى است را از ياد مى‏برى. روحيه‏اى آرام دارد. صميمى و كم‏حرف است و از آرتروز پا مى‏نالد. هفتاد و چهار ساله و اهل نوش‏آباد است. پدرش »محمد« در زمين خود، زراعت گندم و جو داشت. و مادرش »فاطمه« سر آخرين زايمان مرحوم شد. سيمين مى‏گويد: »ما چهار دختر بوديم. من دومين دختر خانواده بودم. پنج سال بيشتر نداشتم، ولى يادم هست كه پدر و مادرم زندگى آرام و خوبى داشتند به همديگر علاقه‏مند بودند، اما مادر سر زايمان چهارمش از دنيا رفت پدرم كه نمى‏توانست تنهايى از ما نگهدارى كند، دوباره ازدواج كرد. زن دومش سه دختر و پنج پسر برايش به دنيا آورد. زن پدرم به ما رسيدگى مى‏كرد. زن مهربانى بود و در حق ما مادرى كرد. »سيمين« به مدرسه نرفت، اما سواد قرآنى دارد. پانزده ساله بود كه خانواده »كاشفى« به خواستگارى‏اش آمدند، براى پسرشان »محمد على« كه بيست و پنج ساله بود. هفت خواهر و برادر او از دنيا رفته بودند و فقط دو پسر باقى مانده، عزيز خانواده. سيمين به عقد محمد على درآمد با مهريه سيصد تومان. يك سال در عقد او بود و پس از آن، طى مراسم ساده‏اى به منزل همسرش رفت. - خانه‏مان در شيخ‏آباد پايين ده بود. پنج اتاق داشت كه در هر يك، خانواده‏اى زندگى مى‏كردند. شوهرم خوش‏اخلاق و مهربان بود. ما يك اتاق و يك انبارى داشتيم. زندگيمان بد نبود. قالى‏بافى را از همسايه‏مان ياد گرفتم. رنگ و خامه مى‏خريدم و قالى مى‏بافتم. وضعيت خوبى داشتيم. شوهرم كشاورزى مى‏كرد و من قالى مى‏بافتم. دو سالى پس از ازدواج صاحب دخترى به نام »طاهره« شديم. بعد، سه پسر به دنيا آمدند كه هر سه مدتى بعد از دنيا رفتند. ولى غلامحسين، مهين، حسن، طيبه و زهرا برايمان ماندند. غلامحسين از كلاس چهارم ابتدايى با پدر به كشاورزى مى‏رفت. پس از مدتى در كارخانه صنايع راوند مشغول به كار شد. قالى مى‏بافت. اهل روضه و مسجد بود. در مناسبت‏هاى مذهبى براى برگزارى مراسم پيشقدم بود. گاهى بخشى از درآمدش را برمى‏داشت. و اهل خير بود. سيمين پول را كه مى‏شمرد، نگاه او كرد و گفت: - حقوق اين ماه را كمتر داده‏اند! هيچ نمى‏گفت، اما سيمين به تجربه فهميده بود كه پولش را جايى خرج مى‏كند. آن روز يكى از همسايه‏ها خبر آورد كه حسين را ديده‏اند كه براى خانواده‏هاى فقير محله پنهانى پول و مواد غذايى مى‏برد. از او پرسيده و غلامحسين زبان به كام گرفته و سكوت كرده بود. محمد على به غلام‏حسين علاقه خاصى داشت. نقل غيرت و تلاش او همه جا ورد زبانش بود. غلام‏حسين ازدواج كرده بود و صاحب دو پسر و يك دختر شده بود. با اين حال از خانواده پدرى و رسيدگى به خانواده و كمك به پدر در زمين كشاورزى، غافل نمى‏شد. با شروع جنگ غلام‏حسين عازم ميادين جبهه و جهاد شد و به طور مرتب در جبهه حضور داشت. حسن ديد پدر همه روز را كار مى‏كند، تا چرخ زندگى را بچرخاند. تا كلاس دوم راهنمايى درس مى‏خواند و ناچار در كارخانه نساجى شماره 3 كاشان مشغول به كار شد. درآمد ماهانه او كمك خرج خانواده بود. نماز سر وقت و روزه‏هاى واجب و مستحب را از ياد نمى‏برد. خوش‏خنده بود و از هر درى تعريف مى‏كرد. هر جا كه بود، با حضورش غم پر مى‏كشيد. وقتى غلامحسين عازم جبهه شد، حسن نيز در پى او ثبت‏نام كرد. در يك منطقه مى‏جنگيدند و در عمليات‏هاى مختلف در كنار يكديگر بودند، از سال 60 تا 63. حسن دوره سربازى را هم در همين سال‏ها گذراند، اما دلش راضى نمى‏شد كه برگردد. به اصرار مادر ازدواج كرد، اما شرطى براى همسرش گذاشت كه تا جنگ هست، من در جبهه خواهم بود. از اين كه همسرش به رزمنده بودن او افتخار مى‏كند، خوشحال بود. - آن روز مرد همسايه آمد جلو در و به محمد على گفت كه حسن را در بيمارستان گرگان ديده است. »محمد على« باور نمى‏كرد به سيمين خبر داد. و او غلامحسين را خبر كرد. راهى گرگان شدند. در بيمارستان او را ديدند، لاغر شده و چشم‏هايش گود افتاده بود او را كه رو تخت خوابيده بود، بوسيد. - چه بلايى به سرت آمده عزيز مادر؟ ابرو بالا انداخت، خنديد و احوالپرسى كرد. صورتش از درد جمع مى‏شد، معلوم بود كه درد مى‏كشد، به كمك غلامحسين نشست. - تعريف كرد كه در عمليات بيت‏المقدس چهار پايش روى مين رفته و يك انگشتش از وسط نصف شده است قلب سيمين از شنيدن اين جمله خليد. پتو را كنار زد پاى پسر باندپيچى شده بود تا غروب كنار او بودند و به نوش‏آباد برگشتند، محمدعلى همان شب راه افتاد و به گرگان برگشت و آن قدر در گرگان ماند تا حال حسن بهتر شد و او را با خود به نوش‏آباد آورد. - هر روز براى عوض كردن پانسمان پايش، او را به بيمارستان مى‏برديم. هنوز زخم پايش خوب نشده بود كه اصرار مى‏كرد براى رفتن به جبهه. گفتم حالا زود است بمان بهتر كه شدى، مى‏روى، مى‏گفت، چشم اما آرام و قرار نداشت. حسن فرمانده دسته بود و نمى‏توانست زياد بماند، گفت: نيروهايم منتظرم هستند. خودتان فكر كنيد فرمانده نباشد، چه وضعى پيش مى‏آيد! او رفت و پس از او غلامحسين هم عازم شد. بار آخر كه غلام‏حسين مى‏خواست برود، مادر نگران به او گفت: - به خاطر بچه‏هايت بمان. دست رو شانه مادر گذاشت و پيشانى‏اش را بوسيد. - بار آخر است. ديگر نمى‏روم. دل مادر آرام گرفت. او رفت و سه روز بعد در تاريخ بيست و دوم اسفند ماه سال 63 در عمليات بدر )جزيره مجنون( مفقودالاثر شد. محمد على باور نمى‏كرد كه پسرش براى هميشه پر كشيده باشد. نمى‏پذيرفت. او همدم و همراه پدر بود. هم در كشاورزى و هم در خانه. »حسن« پس از شهادت برادرش كمتر به شهر مى‏آمد و بيشتر در منطقه بود، چند روزى به مرخصى آمده بود. پسر يك سال و نيمه‏اش همسر و خانواده را ديد دوباره به جبهه برگشت. در عمليات كربلاى 5، بر اثر اصابت تركش خمپاره در تاريخ هفتم اسفند ماه سال 65 در محور شلمچه بصره به شهادت رسيد. پيكر پاكش يك هفته بعد با حضور اقوام و آشنايان در گلزار شهداى نوش‏آباد )امام‏زاده محمد( به خاك سپرده شد. در وصيتنامه‏اش نوشته بود: »پدر و مادر عزيزم! مى‏دانم وقتى خبر شهادت يا مفقود شدن فرزندتان به شما برسد، ناراحت مى‏شويد، ولى هيچ ناراحت نشويد. خداوند همه ما را امانت داده است او هر وقت بخواهد، بايد برگرديم ولى چه بهتر كه در راه او بميريم نه در بستر. پدر و مادر اگر مى‏خواهيد گريه كنيد، گريه كنيد، ولى به ياد امام حسين )ع( كه غريبانه شهيد شده از خدا بخواهيد كه قربانى شما را قبول كند. - همسر عزيزم! خدا را شكر مى‏كنم كه چنين همسرى به من داده است. - مى‏دانم وقتى خبر شهادت من به گوش تو برسد. ناراحت مى‏شوى و طاقت ندارى، ولى هيچ ناراحت نباش اگر شهيد شدم. از فرزندم محمد خوب مواظبت كن تا ادامه دهنده راه شهدا باشد.« او را پدر و مادر به خاك سپردند، اما همچنان از غلامحسين بى‏خبر بودند تا آن كه پس از ده سال پيكر پاك و مطهرش را آوردند. سيمين به عكس همسر مرحومش كه قاب ديوار است مى‏نگرد. - شوهرم بعد از شهادت غلامحسين دچار مشكل شد. علاقه عجيبى به پسر ارشدش داشت. او سال 77 مبتلا به سرطان لوزالمعده شد پزشكان بيمارى او را تشخيص نمى‏دادند و بر اثر همين بيمارى دارفانى را وداع گفت.
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
موارد بیشتر برای شما
بازدید سرلشکر عبداللهی از یک سایت‌ تولید زیرزمینی موشک
play_arrow
بازدید سرلشکر عبداللهی از یک سایت‌ تولید زیرزمینی موشک
روایت نایب‌رئیس دوم ‌مجلس از اختاپوس حاکم بر صنعت خودرو
play_arrow
روایت نایب‌رئیس دوم ‌مجلس از اختاپوس حاکم بر صنعت خودرو
رکوردشکنی شهروند روس با پرش از لایه‌های بالایی جَو
play_arrow
رکوردشکنی شهروند روس با پرش از لایه‌های بالایی جَو
ساخت محیط سه بعدی با قابلیت جدید هوش مصنوعی
play_arrow
ساخت محیط سه بعدی با قابلیت جدید هوش مصنوعی
سوپر گل دام بالارد بازیکن بریستول به بیرمنگهام با پشت پا
play_arrow
سوپر گل دام بالارد بازیکن بریستول به بیرمنگهام با پشت پا
دبیر شورای‌عالی امنیت ملی: ترامپ می‌خواهد بازی جدیدی به‌نام جنگ اقتصادی راه بیندازد که حسابش را خواهیم رسید
play_arrow
دبیر شورای‌عالی امنیت ملی: ترامپ می‌خواهد بازی جدیدی به‌نام جنگ اقتصادی راه بیندازد که حسابش را خواهیم رسید
تاکر کارلسون: اسرائیل با سلاح آمریکایی فلسطینی‌ها را قتل‌عام می‌کند
play_arrow
تاکر کارلسون: اسرائیل با سلاح آمریکایی فلسطینی‌ها را قتل‌عام می‌کند
روایت دبیر شورای‌عالی امنیت ملی از پیشنهاد جدید نتانیاهو به ترامپ
play_arrow
روایت دبیر شورای‌عالی امنیت ملی از پیشنهاد جدید نتانیاهو به ترامپ
یک ربات انسان‌نما از چین، رکورد اوسین بولت را شکست
play_arrow
یک ربات انسان‌نما از چین، رکورد اوسین بولت را شکست
مرشایمر: ترامپ می‌خواهد جنگ لبنان را از ایران جدا کند، اما نتانیاهو آتش‌بس نمی‌خواهد
play_arrow
مرشایمر: ترامپ می‌خواهد جنگ لبنان را از ایران جدا کند، اما نتانیاهو آتش‌بس نمی‌خواهد
وزیر خزانه‌داری آمریکا مانند یک گانگستر دیگر کشورها را تهدید می‌کند!
play_arrow
وزیر خزانه‌داری آمریکا مانند یک گانگستر دیگر کشورها را تهدید می‌کند!
فواز جرجیس: ایران، ونزوئلا و کوبا نیست؛ ایران بیش از ۴۰ سال تحت تحریم بوده / فشار آمریکا دیگر برای تهران تازگی ندارد!
play_arrow
فواز جرجیس: ایران، ونزوئلا و کوبا نیست؛ ایران بیش از ۴۰ سال تحت تحریم بوده / فشار آمریکا دیگر برای تهران تازگی ندارد!
ربع رشیدی و درس‌های وقف‌نامه‌ای که جهان را شگفت‌زده کرد
ربع رشیدی و درس‌های وقف‌نامه‌ای که جهان را شگفت‌زده کرد
وقفِ انسان، نه وقفِ اشیاء؛ روایت بنیاد فرهنگی البرز و شصت سال سرمایه‌گذاری بر نخبگان ایران
وقفِ انسان، نه وقفِ اشیاء؛ روایت بنیاد فرهنگی البرز و شصت سال سرمایه‌گذاری بر نخبگان ایران
دستگیری متهمان کودک ربایی در تهران
play_arrow
دستگیری متهمان کودک ربایی در تهران